تبليغاتX
باران کویر

ما هیچ ما نگاه

قبل از هر سخنی یاد آوری یک رخداد ضروریست :15 آذر ماه سالروز پرواز پرستویی دیگر از عالم عشق و هنر است.شاعر سینمای ایران که هنوز هزار دستانش کوس رسوایی مفتش ها را می کوبد....با دلشدگانش رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی آموخت و با مادر قداست این فرشته آسمانی را باز به تصویر کشید و سوته دلان را بیادمان آورد.با سلطان صاحبقران تاریخمان را به تصویر کشید و با حاجی واشنگتن که مصیبتنامه ایران زمین بود و سر آخر با جهان پهلوان تختی می خواست رسم مردانگی بیاموزدمان که دیگر اما تبر دار واقعه را دست خسته بفرمان نبود.یادش بخیر علی حاتمی نویسنده و کارگردان بزرگ سینمای ایران...

-------------------------------------------------------------

و اما ما هیچ ما نگاه...

نمی دانم مرحوم سهراب سپهری چه معنایی از این کلام را منظور داشته است اما برای من مفهومی که دارد این است که همه چیز در نگاه ماست و در جهان پیرامون هیچ چیز نیست.خوبی و بدی – زشتی و زیبایی – شادی و غم همه وهمه در نوع نگاه و دید ماست . ما هیچ ما نگاه.

حسین پناهی عزیز می گفت:

روز در چشمهای من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن

شب در چشمهای من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن

شب و روز در چشمهای من است به چشمهای من نگاه کن

پلک اگر فرو بندم .جهانی در ظلمت و تاریکی فرو خواهد خفت...

و براستی آیا غیر از این است.

بیاید چشم رو از جهان بیرون ببندیم و نگاهی به درون خودمون بندازیم.به این جهان کوچکی که در وجود همگان هست.ببینم حامل چه عظمتی هستیم.ما گاهی دنیا رو با عینکهای مختلف میبینیم و فکر می کنیم که جهان همینه مثلا عینک بد بینی...عینک مردم فریبی....عینک شور چشمی و... همه اینها جهان رو غیر از اونی که هست به ما نشان خواهد داد.....بیاییم یک بار هم که شده جهان رو عریان ببینیم فارغ از هر عینکی....

مگه نمی گن خوشبختی یه احساسه.خوب این احساس از کجا می آد آیا غیر از اینه که این احساس محصول دید ماست...

آیا تا بحال به زیباییهای اطرافمون نگاه کردیم.به شاهکارهای خلقت .به درختان، به پرندگان، به انسانهای اطرافمون به خودمون حتی به یه حشره که به نظر ما پست و بی ارزشه(به شکل اعضای بدنش.به مکانیزم های خاصش.به رنگ بندی اندامش .به تارهای ریزی که رو دست و پاشه و با اونها هزاران کار میکنه....فتبارک الله احسن الخالقین)...

خیلی از ماها یادمون رفته که باید دیده خطا پوش داشته باشیم.مگه نه اینکه خدا ستار العیوب و ما هم باید در جهت متصف شدن به اوصاف خدا حرکت کنیم.مگه نه اینکه بعضی وقتها دلمون می خواد خطای ما رو کسی نبینه.

پیر حافظ خطا در خلقت دید و چشم پوشی کرد:

پیرما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک و خطا پوشش باد...

پس چرا ما خطای کوچک دیگران رو جار می زنیم.

باز باید از حضرت مولانا مدد بطلبم که در اینباره فرموده است:

ای برادر چون بینی قصر او؟

چونکه در چشم تو رستست مو

چشم دل از مو و علت پاک آر

وانگه آن دیدار قصرش چشم دار

هر که راهست از هوسها جان پاک

زود بیند حضرت و ایوان پاک

چون محمد پاک شد زین نار ودود

هرکجا رو کرد وجه اله بود.....

و تعبیر زیبای دیگری دارد که می فرماید همانگونه که وقتی سر دو انگشت را بروی چشم بگذاریم از دیدن محروم خواهیم ماند نفس شوم ما نیز حکم آن دو انگشت را دارد که بر دیدگان ماست وباید آن را از دو چشم خویش برداریم....

دو سرانگشت بر دو چشم نه

هیچ بینی از جهان انصاف ده

گر نبینی این جهان معدوم نیست

عیب جز زانگشت نفس شوم نیست

تو زچشم انگشت بردار هین

وانگهانی هرچه می خواهی ببین....

 

یادمان باشد ما جهان را از دریچه چشمهایمان می نگریم.پس این دو دریچه را به بد نیالاییم و نور معرفت الهی را از آنان دور نکنیم...

همه آنچه که گفتم برای این بود که یادآوریی شده باشد بر تاثیر نوع نگاهمان در زندگی و اینکه با تغییر نگاه چگونه زندگی و شخصیتمان تغییر خواهد کرد چه بسا که بسیار ی از مشکلات و گرفتاریها و موانع ما در راه انسانیت همین نوع نگاه است...

و باز:

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری

وفای عهد من از خاطرت بدر نرود...

می دانی این عهد چیست؟همان عهدیست که روز الست با خداوند جان آفرین بسته ایم.بیاد داشته باشیم

یا حق

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:1 توسط احمد افروز |