آنک انسان...
پندار نیک – گفتار نیک – کردار نیک-ماهیچ،ما نگاه-واما عشق و ...آنک انسان.
و ششمین گفتار از ششگانه ایی که آغاز شده بود....این شش گفتار را گفتار نامیدم چرا که تنها سخنی بود در آداب انسانیت و بی شک خوانندگان گرانقدر آشناتر و داناتر به این مسائل بوده و هستند.تنها یاد آوری بوددر غالب گفتار نه هیچ چیز دیگر.
و باز به سان چند گفتار قبلی یادآوری دو حادثه عزیز را لازم می دانم.اول روز بزرگ عرفه است که من آن را بسیار دوست میدارم و نیایش زیبای امام آزادگان حسین بن علی(ع) را در این روز بسیار دوست میدارم چرا که دعایست انسان ساز از یک روح بزرگ و دوم یادآوری شب زیبای یلدا این یادگار بزرگ فرهنگ ملی ما.شب یلدا پرشکوه و زیبا نشان از استواری و پایداری ایرانیان در طولانی ترین شبهای ظلمت است و استقامتی معنوی تا طلوع خوب خورشید عالم تاب.
با استعانت از خداوند رحمان آخرین پست پاییز این پادشاه فصلها را تقدیمتان می کنم.
--------------------------------------------------------------------------------------------
آنگاه که پندار و گفتار و کردارمان به نیکی گرایید و دیده ای زیبا بین یافتیم و همه آنها را بر مدار عشق برقرار کردیم نوبت آن می رسد کز انسان سخن بگوییم.
این که خود را بشناسیم و بدانیم چه جایگاه عظیمی در این کائنات داریم و پس از خداوند رحمان ما هستیم که بر کل کائنات سروریم.
رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند/تو ببین که تا چه حد است مکان آدمیت
و اما این انسان همان است که با قدرت عشق به وجود بیکران حق تعالی پیوند خورده و وجودش نیست جز وجود خالق یکتا همانی که نمی گوید انا الحق یعنی من خدایم بلکه می گوید هوالحق یعنی اوست خدا و او یعنی همه همه وهمه و من هیچم و هیچ.
خود ثنا گفتن زمن ترک ثناست/کان دلیل هستی و هستی خطاست
و این انسان هرگز ساکن نمی ماند چرا که عشق مقصد نیست مرکب حرکت است و نپنداریم که اینک ما فاتحان قله های عظیم انسانیت کار خود را تمام کردیم ودیگر همه چیز تعطیل نه چرا که انسان در لحظات جاریست و هر لحظه لحظه لحظه انسان در معرض امتحان است.
شاملوی بزرگ می فرماید"انسان دشواری وظیفه است" و مگر نه اینکه امانتی گران بر دوشمان است:
آسمان بار امانت نتوانست کشید/قرعه کار بنام من دیوانه زدند
".... و فرشتگان به احتجاج درآمدند که می خواهی موجودی خلق کنی که ظلم می کند و فساد....من می دانم آنچه را که شما نمی دانید..."
من انسانم....خلیفه خدا بر روی زمین....هدف خلقت آسمانها و زمین ها و کائنات.من انسانم اشرف مخلوقات من مخاطب آیه "فتبارک الله احسن الخالقین"هستم.من انسانم "من شعور همه آفاقم"...شاهکار خلقتم.چه گرامی و چه عالی مقام که منم.
منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی/مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی
به صف اندرا تنها که سفندیار وقتی/درخیبر است برکن که علی مرتضایی
و چه تاسفها باید خورد که این عقاب قله های سر به آسمان ساییده از چه رو گرفتار این دام و دانه ها و هوس های همه عفن و حقیر و پوچ شده است و چه کفتارهای مردار خواری را که هر لحظه انتظار مرگ ما را می کشند در پیرامون خود جمع کردست.و خود را اسیرزندانی، سیاه چال شیطان:
بمیرید،بمیرید،در این عشق بمیرید/در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید،بمیرید و از این مرگ نترسید/که این نفس چو بند است وشما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان/چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
مبادا که خطا بروم مبادا که ره گم کنم.مبادا که دل از دوستان ببرم و در اردوگاه شیطان ساکن شوم.هشدار که جانب اهل وفا را نگه داریم که اینان ستونها و ابروهای عالمند و مبادا دست تعدی در محضر خداوند دراز کنیم.
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد/خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست/که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای/فرشته ات به دست دعا نگه دارد
دل این گوهر ارزشمند را ازظلمت اغیار پاک کنیم تا نور آشنا در آن بتابد چرا که:
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
این است آن انسانی که مسجود فرشتگان است.و مصداق آیه زیبای "یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه.فادخلی فی عبادی فادخلی جنتی"
و در پایان این ششگانه شعری و دعایی:
تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری/وفای عهد من از خاطرت بدر نرود
خدایا ما را از نعمتهایی که به اولیایت بخشیده ای نصیبی ببخش و لحظه ای ما را به حال خود وا مگذار تا در محضر تو ظلم وستمی نکنیم.خدایا ما را در مجاهدت با نفس و شفقت بر خلق یاری کن و باران رحمت خود را برکویر وجود ما نازل فرما.آمین.