تبليغاتX
باران کویر

قبل از اینکه پست این هفته رو بنویسم یک یادآوری لازم است و اون هم یادآوری روز19 آبان سالروز شهادت دکتر محمد حسین فاطمی است. سحر گاه روز 19 آبان سال 1332 زمانی که چند ماه از آن واقعه شوم مردادی گذشته بود 40 گلوله صدای فریاد مردی را خاموش کرد که پیش از اجرای حکم اعدام در تبی آتشین می سوخت با این حال مرگ را دوگونه می دانست مرگ در بستر ناز و مرگی در راه عزت و شرف و شهادت و خدای خود را شاکر بود که با شهادت در راه میهن دین خود را به مردم ستمدیده و رنج کشیده اداکرده است.دکتر فاطمی که وزیر امور خارجه ایران در دولت دکتر مصدق بود همان کسیست که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را به دکتر مصدق داد. او همانی بود که هنگامی که بضرب کارد جهل در لباس شعبان جعفری(شعبان بی مخ) در مقابل دادگاه جور مضروب شد در حین انتقال به بیمارستان فریادی از نهاد پرسوز خود برآورد:

"ای وای وطنم"

یادش گرامی – راهش پررهرو باد.

........................................................................................................................................................

چند روز پیش  smsای را خواندم با این مضمون:

بچه ها شوخی شوخی سنگ میزن اما گنجشکها جدی جدی میمردن.

آدمها شوخی شوخی حرفاشونو می زنن اما دلها جدی جدی میشکنن.

تو شوخی شوخی به من خندیدی اما من جدی جدی عاشقت شدم.

خط دوم این  smsبرام جالب بود و باز منو یاد قصه قدیمی زبان و آداب سخن گفتن انداخت.از قدیم بزرگان ما سخنهای بسیاری دراینباره گفته اند چه پیامبر و ائمه، چه عرفا و شعرا و چه عالمان و اندیشمندان ما .چنان که شیخ اجل سعدی شیراز یک باب از گلستانش را به این مقوله اختصاص داده است و حضرت مولانا در جای جای مثنوی شریف به این موضوع پرداخته است.

زین قبل فرمود احمد در مقال

در زبان پنهان بود حسن رجال

آیا تا بحال به این موضوع دقت کردیم که وقتی سخنی رو به زبان می آریم دیگه اختیار اونو نداریم و این سخن گفته شده است که اختیار ما رو بدست میگیره و تا سخنی رو نگفتیم کسی از راز درون ما و از شخصیت ما آگاه نخواهد شد.

تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد

زبان این مخلوق خداوند همانقدر که برای آدمی نعمت و رحمت است همانقدر هم می تواند نقمت باشد و موجب رنج.همانقدر که گنج بی پایان است همانقدر هم رنج بی درمان است.

ای زبان تو بس زیانی بروری

چون تویی گویا چه گویم من ترا

ای زبان هم آتش و هم خرمنی

چند این آتش در این خرمن زنی

در نهان جان از تو افغان میکند

گرچه هرچه گوییش آن میکند

ای زبان هم گنج بی پایان تویی

ای زبان هم رنج بی درمان تویی

چه سوء تفاهم ها – چه کینه ها که با یک زبان خوش رفع میشود و چه دلها که با زبان خوش بدست می آید و چه قفلها که گشوده میشود.و در مقابل چه آتشها که با زبان بد گر می گیرد و چه جهانی که با یک طعنه ، با یک سخن نادرست برهم میریزد.

آیا تا بحال ریاضت سخن گفتن رو بر خودمون تحمیل کردیم.یعنی شده قبل از اینکه سخن رو بر زبان جاری کنیم به نهایت اون اندیشه کنیم.خیلی وقتها سخنان ما آنقدر بیهوده و پوچ است که گفتن و نگفتن آن تفاوتی دارد.

کم گوی و گزیده گوی چون در

کز اندک تو هزار خیزد

و چه خوب است وقتی سخنی را برای گفتن و بیان انتخاب می کنیم آن را با کلمات زیبا و سنجیده بیاراییم.

آیا تا کنون به موسیقی کلمات دقت کرده ایم.اگر کلمات رو دو دسته تقسیم کنیم 1- زشت و رکیک 2- زیبا و دلنشین آنگاه متوجه این تفاوت در موسیقی کلمات خواهیم شد.همانگونه که تحقیق آن محقق ژاپنی درباره تاثیر کلام خوب بر آب این را نشان می دهد که چگونه کلام خوب آرایش مولکولی آنها را منظم و کلام بد آن را برهم میریزد.(می توانید برای مشاهده آن عبارت" شهادت آب " را در گوگل جستجو کنید) اولین شنونده کلمات خود ما هستیم پس وقتی کلام خوب  و بد چنان تاثیری بر آب دارند پس به یقین در روح ما هم تاثیر خواهند داشت.

چه خوب است که زبان خود را به گفتار نیک عادت دهیم که البته یکی از راههای رسیدن به این هدف خواندن و شنیدن حرفها و کلمات خوب است.کلماتی که در فرهنگ و ادب و تاریخمان هست و در ادبیاتمان متبلور شده است.

این کلام خوب است که ناخودآگاه تاثیر خود را در کردار و پندار ما خواهد گذاشت.و مگر هدف آدمی از زیستن چیست؟

حضرت مولانا چاره  سخن خوب گفتن را در مثنوی شریف بیان نموده و آن صبر است .که چگونه با صبر پیشه کردن سخن گفتن آدمی همچون دم مسیحا به لها خواهد نشست و در تعالی روح و شخصیتمان تاثیر خواهد گذاشت.

این زبان چون سنگ و هم آهن وشست

وانچه بجهد از زبان چون آتشست

سنگ و آهن را مزن برهم گزاف

گه زروی نقل وگه از روی لاف

زانکه تاریکست و هر سو پنبه زار

در میان پنبه چون باشد شرار

ظالم آن قومی که چشمان دوختند

وز سخنها عالمی را سوختند

عالمی را یک سخن ویران کند

روبهان مرده را شیران کند

جانها در اصل خود عیسی دمند

یک زمان زخمند و گاهی مرهمند

گر حجاب از جانها برخاستی

گفت هرجانی مسیح آساستی

گر سخن خواهی که گویی چون شکر

صبر کن از حرص و این حلوا مخور

صبر باشد مشتهای زیرکان

هست حلوا آرزوی کودکان

هر که صبر آورد گردون بر رود

هر که حلوا خورد واپس تر رود....

آیا تا بحال به گناهان زبان فکر کرده ایم:تهمت،ناسزا،تملق،تمسخر،تحقیر کردن،تکبر،افشای راز، دروغ گفتن و...وقتی دهها گناه بزرگ از این زبان کوچک سر می زند چرا نباید مراقبش باشیم.

به نظر من قبل ازآن که به ریاضت جسم بپردازیم باید به ریاضت اخلاق بپردازیم و خود رو به مکارم اخلاق بیارائیم.

که همانا به گفته امام سجاد (ع) ادب بزرگترین سرمایه است و همانگونه که می بینیم اخلاق نادره قرن ماست.

مراقب باشیم از آن دسته از آدمها نباشیم که با یک سخن نسنجیده دلی رو بشکنیم.

توکز مکارم اخلاق عالمی دگری

وفای عهد من از خاطرت بدر نرود....

یا حق

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 9:9 توسط احمد افروز |