تبليغاتX
باران کویر
خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش             بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

این بیت از اشعار حضرت مولویست که در وصف حسین بن علی(ع) گفته است.من در تمام عمرم چنین تعبیر زیبایی از امام حسین(ع) و واقعه عاشورا نشنیدم.متاسفانه واقعه زیبای عاشورا که بحق روز احیا و تولد دوباره اسلام است چرا به چنین اوضاعی گرفتار شده است.مگر نه اینکه ما معتقدیم که در عاشورا امام حسین(ع)پیروز واقعی بود پس این همه نوحه و ضجه برای چیست.

مطمئناْ برای امام حسین نیست بلکه به حال خودمان است.

من از عاشورا سه جمله بخاطر دارم:

اول : جمله معروف امام حسین در لحظه آخر که فرمود کجاست یاری دهنده ای که مرا یاری کند.

دوم: جمله امام صادق(ع) که فرمود تمام روزها عاشورا تمام ماهها محرم و تمام زمین کربلاست.

سوم:جمله معروف زنده یاد دکتر علی شریعتی که: آنانکه رفتند کاری حسینی کردند و آنانکه مانده اند باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدیند.

دقت کنید که امام حسین جمله خود را پس از به شهادت رسیدن تمام یارانش می گوید و خطاب به لشگر یزید لشگری که مست پیروزیست و امام می داند که این حرف او در گوش گران آنان کارساز نیست پس چرا؟ جواب مشخص است خطاب امام لشگر یزید نیست بلکه خطاب ایشان متوجه تمام انسانهاست در طول تمام تاریخ و نه برای خود برای حق پس اینگونه می توان گفت که کجاست یاری دهنده ای در طول تاریخ که حق را یاری کند.و جمله امام صادق دلیلی است بر این مدعا نه در طول تاریخ بلکه در هر کجای جهان.

و جمله دکتر علی شریعتی: گوشزدیست دوباره برای یاری حق

ضمن تبریک به مناسبت میلاد سرور آزادگان جهان دوست دارم شما عزیزان در مورد این سه جمله بیشتر بنویسید.

چه زیبا بود دیالوگ روز واقعه که گفت:تمام حجت مسلمانی من حسین بن علیست.

یا حق

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 12:24 توسط احمد افروز |

نمی دانم پست قبلی را خوانده اید یا نه اما در کامنتهایی که دوستان عزیز برای این پست قرار داده بودند نکاتی بود که خواستم خدمت شما عرض کنم.این نکات از آن جهت به ذهنم رسید که دوست عزیزی این کامنت را گذاشته بودند: .

"با درود
اگرچه قصد دفاع از گوینده هیچ برنامه ای را ندارم اما ما باید واقعیت تاریخ را بعنوان تاریخ و نه از روی تعصب و اعتقادات خود بررسی کنیم .
من نه میگویم شما درست میگوئید و نه فلان گوینده تلویزیونی اما احساس من اینست که شما هم با تعصب به قضایا نگاه میکنید و احساسی می نویسید سعی کنید با نوشتن با مدارک معتبر مثل تواریخ ابن هشام - طبری - ابن خلدون و مانند اینها در نقد نظرات افراد برایید و نه با شنیده های افرادی که روزی مهر علی را چنان می نمایند که ذره ای خشونت در او نیست و روز دیگر خشونت و جنگ آوری او را به گونه ای که مثل او در سنگ دلی فردی نیست . و همه را برای مصرف علی برای اهداف شخصی انجام میدهند."

متاسفانه این دوست عزیز آدرسی برای برقرای ارتباط معرفی ننموده بودند تا بتوانیم بیشتر از راهنماییهای خوبشان بهره مند شویم(که امیدوارم در صورت مراجعه مجدد آدرسی از خود ارائه نمایند) اما سوء تفاهمی بوجود آمده بود که در این پست خواستم ان را رفع کنم.

این که آن پست از قضا درباره حضرت علی بود لذا ارتباطی با ایشان نداشت بلکه منظور من نحوه قضاوت آن فرد(و یا هر فرد دیگری) درباره حضرت علی (ویا هر موضوع دیگری بود) اتفاقا منظور من دوری از تعصبات و بررسی همه جانبه و ریشه ای مساله بود.حضرت علی پیامبر نبود و یک انسان خود ساخته بود و امکان علی شدن همچنان وجود دارد.علی(ع) انسانی بود که ارتباطی با وحی پیامبرگونه نداشت و خود نیز چنین ادعایی نداشت.ما امروزه می توانیم علی(ع) را به نقد بگذاریم و عملکرد ایشان را نقد و بررسی کنیم لذا به طور منصفانه.یکی از محققین غربی درباره علی(ع) و معاویه نوشته بود که "حکومت معاویه بهتر بود بخاطر اینکه قصد کشور گشایی و گسترش مرزهای اسلام بود ولی علی فردی درونگرا بود که کشور را درگیر جنگهای داخلی نموده بود" این یک نقد است اشتباه یا درست از نظر اصول نقد درست است بخاطر اینکه برای حرف خود دلیل آورده است شاید ان دلیل اشتباه باشد ولی بهرحال حرفش همراه با دلیل است.اما در سخنان آن فرد چنین استدلالهایی نبود و با ذکر این جمله که مثلاْ "اگر علی و فرزندانش قدرت داشتند چرا نتوانستند لحظه ای مرگ خود را عقب بیندازند" سوال این است کدام یک از امامان ادعای الوهیت یا قدرتهای خارق العاده (پارتی بازی) داشتند که این فرد به این جمله استناد کرده بود.و یا با به تمسخز کشاندن اشعار حضرت مولوی"از علی آموز اخلاص عمل" و شهریار"علی ای همای رحمت" اینان را افرادی احمق فرض نموده بود.

بهرحال در پایان  پست قبلی هم نوشته بودم که بیاییم از این نوع قضاوتها دوری کنیم و این را نه درمسائل مذهبی بلکه  در تمام شئون زندگی رعایت کنیم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 12:31 توسط احمد افروز |

نمی دونم بعضی آدمها چرا سعی دارن همچنان بر حماقت خودشون اصرار کنند.

 

چند وقت پیش توی یکی از شبکه های ماهواره یکی از همین احمقها نشسته بود و به

 

 خیال خودش به روشنگری می پرداخت.من از اونجایی متوجه شدم که این آقا می

 

 گفت"جنتی میگه اگه علی بود بیشتر می کشت"(منظور حضرت علی(ع)) من میگم

 

 جنتی درست میگه اگر علی بود بیشتر می کشت چرا"و بعد برای این سخن خودش می

 

 خواست دلیل بیاره"من دلیل دارم و اینو از خودم نمی گم از کتاب علی نماد شیعه گری

 

 براتون پاسخ میارم"و به این ترتیب می خواست بحث خودشو علمی جا بزنه!!! و البته این

 

 کتاب که نوشته یک احمق دیگه بود محتوای داشت خواندنی که همون احمق اولی تنها

 

چند خطی ما رو از این خلسئه های عرفانی و کاوش های عمیق بهره مند ساخت" من

 

تنها دو سه صفحه اول این کتاب رو براتون می خونم" "علی مخالفین خودشو به

 

شدیدترین وجه ممکن می کشت " و بعد یک لیست بلند بالایی از افرادی که توسط

 

حضرت علی کشته شده بودند را ارائه نمود و چنان هنگام خواندن اسم این افراد با مظلوم

 

نمایی و گاه مکث های عمیق و فیلسوفانه و نگاههایی از سر خشم به دوربین می نمود که

 

قطعاً اگر یک آدم غیر شیعه و کسی که علی را نشناسد این سخنان را می شنید تصویر

 

یک جلاد را در ذهن خود مجسم می کرد تصویر کسی که مانند کائوچیو برای رسیدن به

 

قدرت دست به هر کاری می زند و چنان برخی واقعیتها را تحریف می کرد که !!! مثلاً

 

گفت "علی عمرو پهلوان نامدار عرب را تنها به خاطر ناسزا یا آب دهان که به سمت علی

 

انداخته بود کشت" و همچنین درخواست علی از مخالفینش را که جهت صلح و دوستی

 

بود حمل بر گستاخی وی دانسته بود " علی به پسر فلانی(اسمهایی که می گفت الان در

 

خاطرم نیست)گفت بیا با من بیعت کن و او گفت چگونه با قاتل پدر خودم بیعت کنم " و

 

ضعف علی و دیگر ائمه را که حتی لحظه ای نتوانستند مرگ خود را به عقب بیندازند و

 

علی با آن همه ادعایش به ضرب شمشیر ابن ملجم به آسانی میمیرد(فارغ از آنکه علی (ع)

 

در آنموقع پیرمردی 63ساله است که در حال نماز و از پشت سر ضربه می خورد و

 

شهادتش نه به ضرب شمشیر که زهر آن و بل به زهر زمانه است) و خوارج را انسانهایی

 

مومن میداند که تنها با علی مخالفند؟(لابد اینها طالبان را قبول دارند .و آنان را مسلمانانی

 

خوب می دانند) و سخنانی اینچنینی که نه سر داشت و نه ته و نه اندکی اندیشه...

 

 

دیگر سخنان این احمق زیاد مهم نبود هرچند که تمام سخنانش.اما نکاتی را دیدم که

 

حیفم آمد با شما دوستان در میان نگذارم.

 

 

می خواهم بدانم چطور می توان قضاوت یک طرفه انجام داد و فردی را که لااقل 100

 

میلیون پیرو دارد و علاوه بر آن بیش از یک میلیارد مسلمان او را به عنوان پیشوا می

 

شناسند را چنین محاکمه مزخرف و جاهلانه ای نمود.اینکه علی افراد زیادی را در

 

جنگهای مختلف کشته درست اما آن آدمها چه کسانی بودند، افرادی که دختران را زنده

 

بگور می کردند،افرادی که بواسطه قدرت استحماری بتخانه هایشان مردم را به استثمار

 

کشیده بودند،افرادی که قتل و غارت برایشان عادت روزمره بود و افرادی که در یک کلام

 

دشمن انسان بودند که تاریخ تماماً درباره آنها گفته و نوشته .

 

و شرح زندگی علی (ع) که همه ما بارها و بارها شنیده و خوانده ایم. علی (ع) انسانیت را

 

در تمام مراتب آن می خواست اگر علی در میدان کارزار چنان بیرحمانه دشمنان اسلام و

 

انسانیت را درو می کند به همان اندازه در محراب عبادت عارفیست که گویا هیچگاه در

 

زمین نبوده است. اگر علی سیاستمداری است که به فکر استقرار حکومت اسلام و عدالت

 

است به همان اندازه اندیشمندیست که نهج البلاغه بهترین مدعای آن است.اگر علی

 

زورمندان عرب را از دم تیغ سهمگین خود می گذراند به همان اندازه در برابر کودکی

 

یتیم متواضع و خائف است.من اینجا نمی خواهم درباره علی بنویسم چرا که اصلاً در توان

 

من نیست.حرف من این است که بیاییم یادبگیریم درباره چیزی مطلق قضاوت نکنیم و

 

مانند آن احمق با ژست های کلیشه ای سعی در القای فکری خام ننماییم .اگر در مورد

 

موضوعی قضاوت می کنیم تمام جوانب آن را در نظر بگیریم.زود قضاوت نکنیم و هر

 

سخنی را که می شنویم به محک عقل بسنجیم قرآن می فرماید"و بشارت ده مومنان را

 

کسانی که تمام سخنان را می شنوند و بهترین آن را انتخاب می کنند"

 

 

می دانم که علی (ع) آنقدر بزرگ است که دامنش به طعنه این کوته فکران آلوده نگردد و

 

حقا که کی شود دریا به پوز سگ نجس  اما ترسم این است که این سخنان به قول

 

حضرت مولانا "خاطر ساده دلی را پی کند"

 

خدایا بر حیرت و دانش ما بیفزا و آتش مقدس شک را چنان بر خرمن افکار ما بیفکن تا

 

از پس آن ققنوس ایمان به پرواز درآید.

 

آمین.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 11:37 توسط احمد افروز |

دنیای وب دنیای عجیبی خودتو می کشی که یه مطلب توش بنویسی تا دو تا همزبون دوتا همراه پیدا کنی که باهشون همصحبت بشی باهم دیگه راجع به یه موضوعی بحث کنی سره و ناسره کنی و خلاصه همزبونها تو پیدا کنی و... موضوعی رو مطرح می کنی و در انتهای مطلب گزینه نظرات رو فعال می کنی بعد وقتی نظرات رو چک می کنی می بینی نوشتن:"خیلی عالی می نویسین""چه وبلاگ قشنگی دارین""خیلی زیبا می نویسین" و بعد "به ما هم سری بزنین" "خوشحال می شم از وبلاگ منهم دیدن کنید" و... اونوقت این میشه نظرات دوستان درباره مطلبی که نوشتی!!!.

البته یه وقت اول راه و پیدا کردن دوستان نیاز به بهونه داره اما وقتی این رویه دائمی میشه اون وقت...

البته خوب دوستان خوبی هم هستن که واقعا نظر خودشونو راجع به پست می نویسن و چه خوب هم می نویسن.

چرا ما عادت کردیم فرصتها رو به آسونی از دست بدیم مگه چقدر وقت داریم و اصلاْ چقدر مجال زیستن داریم و به قول حضرت شاملو"مجال بی رحمانه اندک بود و اقعه سخت نامنتظر" چرا فرصت خوبی رو که برای طرح کردن مسائل و عقاید و مشکلات و ... داریم به راحتی می خواهیم از دست بدیم.

امیدوارم دوستان خوب طرحی بریزن که بتونیم از این فرصت  استفاده بهتری بکنیم.

به امید حضور شما دوستان

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 9:57 توسط احمد افروز |

بازهم روزهای تقویم ورق خورد و مرداد ماه شد مرداد ماهی که ۲ واقعه دردناک رو تو خودش داره اولی سالروز درگذشت مردی از تبار عشق و آزادی شاملوی بزرگه.شاملویی که می گفت من درد مشترکم مرا فریاد کن و می گفت وارطان سخن بگو مرغ سکوت جوجه مرگ فجیعی را در آشیان به بیضه نشسته است و باز می گفت دختران دشت دختران انتظار و تا آخرین لحظه عمرش دست از تعهد خود برنداشت چرا که می گفت انسان دشواری وظیفه است.

و دومی سالگرد کودتای ننگین ۲۸ مرداد بود که دکتر مصدق بزرگ رو از مردم ایران گرفت و مرد فریادهای آتشین لاهه رو(که در دفاع از ملت ایران بود)به پیر سکوت و سلوک احمد آباد(تبعیدگاه دکتر مصدق)مبدل کرد.

درباره این دو بزرگوار صحبت زیاده اما چون فرصت ندارم این چند خط رو فعلا برای عرض  ادب برای این دو بزرگ مرد تاریخ ایران نوشتم تا سر فرصت بطور مفصل بنویسم

یادشان گرامی راهشان پررهرو باد.

آیدا در اینه

لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند
که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان دراید

و گونه هایت
با دو شیار مّورب
که غرور ترا هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سر بلند را
از رو سبیخانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده م

هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم!

و چشانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

توفان ها
در رقص عظیم تو
به شکوهمندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می کند

بگذار چنان از خواب بر ایم
که کوچه های شهر
حضور مرا دریابند
دستانت آشتی است
ودوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد برده شود
پیشانیت ایینه ای بلند است
تابنک و بلند،
که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند

دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گوارا تر کند؟

تا آ یینه پدیدار آئی
عمری دراز در آ نگریستم
من برکه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضور بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود

احمد شاملو

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 13:13 توسط احمد افروز |